![]() |
![]() |
|
| ارائه تکنیکهای موفق در بازاریابی الکترونیکی |
|
عقابها معروف به تنهایی و بلند پروازی و بال گشودن در افقهای بیانتها هستند، خیلی تیزبینند، جوری که از اوج آسمان میتوانند شکارشان را ببینند، از تنهایی هم باکی ندارند، اوج گرفتن همیشه تنهایی به همراه دارد! از عقابها باید آموخت، تیز بود و بلند پرواز و گاهی تنهای تنها! این بار نیامدهاید اینجا تا مقالهای در مورد بازاریابی یا فروش و تبلیغات بخوانید، امروز اینجایید تا علت تنهایی بازاریابان، تبلیغاتچیها و فروشندگانی را که همیشه میخواهند کارشان را به بهترین نحو ممکن انجام دهند را بدانید! علت این تنهایی این است که وقتی مثلا میخواهید ده سطر پشت جلد یک کتاب را بنویسید باید چندین مرحله را طی کنید، اول باید کل کتاب را بخوانید، دوم باید در آن ده سطر، متنی بنویسید که در مورد کل کتاب شرحی مختصر باشد، سوم باید این متن را طوری تغییر دهید که جالب، کنجکاو کننده، ترغیب کننده و تحریک کننده باشد! هر بار که چنین پروژهای نصیب شما میشود، کتابی را مطالعه میکنید که شاید هیچوقت نسبت به علایقتان اقدام به خرید چنین کتابی نمیکردید، ولی قسمت جالب ماجرا این است که بعد از خواندن کتاب، چیزها و اطلاعات جدیدی به دست میاورید و هر چقدر اطلاعاتتان بیشتر میشود به همان نسبت از مردم عادی فاصله میگیرید! و از آن طرف، به خاطر همین اطلاعات متوجه میشوید چقدر اطلاعاتتان کم است! سعی میکنید این حفره را با مطالعه بیشتر پر کنید و همین مطالعه بیشتر و بیشتر حفره را بزرگ و بزرگتر میکند! گاهی در زندگی اتفاقاتی میافتد که کل مسیر زندگیتان را تغییر میدهد! وقتی به صورت سیستمی و نگاه آشوبناک این اتفاقات را آنالیز میکنید تازه متوجه میشوید که زندگی چقدر پیچیده و در عین حال ساده است! اتفاقاتی از شروع سال نود و یک برایم رخ داد و همچنان هم در حال رخ دادن است که کاملا در فکرم فرو برده است! شش ماه اول را بیشتر اتفاقات خانوادگی تشکیل داده بود که شرح آن در این مقاله نمیآید ولی بریم اوایل مهر امسال دوازدهم مهر امسال بود که برای افتتاح پروژهی موفقیت یکی از دوستان در تهران دعوت شده بودم، تا شب دهم مهر مردد بودم که برم یا نه؟! ایمیلی از یک سایت خارجی دریافت کردم که چند کلمه بیشتر نبود: "حالا یا هیچوقت" پسرم با مسافرتم مخالف بود و فقط در شرایطی بهم اجازه میداد، مسافرت کنم که با قطار عازم تهران بشم! ظهر یازدهم مهر بود که با کمک یکی از دوستان توانستم یک بلیط قطار به تهران تهیه کنم. عصری عازم شدم و صبح به تهران رسیدم، تصمیم داشتم سه نفر از دوستان را آنجا ببینم، یکی که به پیشوازم آمد! شخصی که دعوتم کرده بود و گفت با تاکسی برم شرکتش و سومی کسی که گفت نمیتواند به دیدارم بیاید! در قطار با سه نفر همسفر بودم، مردی که در صنعت کفش فعالیت دارد، مهندسی که از کاشان اومده بود تا در مناطق زلزلهزده ساختمان سازی کنه و سومی شخصی مرموز که نزدیک تهران که رسیدیم از تختش بیرون آمد و کمی از خاطراتش در اوایل جنگ برایمان تعریف کرد، من میدانستم که این سفر من دلیلی دارد و گاهی رسیدن، هدف زندگی نیست و در بینراه، زندگی هدفش را جستجو میکند! هر سه نفر افراد فوقالعادهای بودند و چیزهای زیادی به من آموختند! ایمیل مهندس را گرفتم و از مرد فعال در تولید کفش کارت ویزیتش رو، ولی سومی حتی اسمش را هم نگفت! ولی همان لحظات آخر که خاطرات جنگ را تعریف میکرد و داشتیم به تهران میرسیدیم، به هممون توصیه کرد حتما کتاب: قلعه حیوانات "اسم انگلیسیش مزرعه حیواناته" نوشته جورج اورویل رو بخونیم، این اولین یادداشتی بود که در کاغذهای یادداشت جیبیم نوشتم. عصر دوازدهم مهر که داشتم برمیگشتم و کسی هم همراهم نبود خانومی که در راهآهن تهران بود چون بلیطم رو گرفته بود ساعت حرکت قطار رو ساعت پنج عصر گفته بود و من هم ساعت چهار و نیم اونجا بودم و رفتم از دفتر بلیطم رو گرفتم و متوجه شدم یک ساعت و نیم به حرکت قطار مونده! (بگذریم که همین اشتباه ایشان بعضی از برنامههام رو کنسل کرد) با خودم گفتم شاید قراره اینجا اتفاقی بیافته که من اینجام، هر طرف ایستگاه رو گشتم و بعد نگاهی به کتابها انداختم، واو کتاب: "ترس را احساس کن ولی کارت را انجام بده" نوشته سوزان جفرز را خریدم و داخل ساکم گذاشتم. (قلعه حیوانات تموم شده بود) کناری ایستادم و چند کاغذ پرینتی که از یک کتاب تحلیل تکنیکال نمودارهای بورس و کالا را پرینت گرفته بودم را از ساکم بیرون آوردم و مشغول مطالعه شدم، غرق در نمودار بودم که شخصی سلام کرد و پرسید: فیبوناچی هم بلدی؟ گفتم اطلاعاتی در موردش دارم ولی زیاد به نواساناتی که از فیبوناچی به دست میاد معتقد نیستم! گفت یه سوال دارم، در سریال: "فرار از زندان" اسم اون مرد فیبوناچی با فیبوناچی بورس چه ربطی داره، آخه اسامی فیلمهای آمریکایی پشتشون همیشه فلسفهای دارن! گفتم متاسفانه من سریال فرار از زندان رو ندیدم! با اصرار گفت: حتما این سریال رو ببینید، خیلی خیلی جالبه! بازم کاغذهای داخل جیبم رو درآوردم و روش نوشتم: سریال فرار از زندان وقتی به تبریز رسیدم، چندین نظر به نظرهای خصوصی وبلاگم اضافه شده بود، یکیش این بود که به وبلاگشون سربزنم و در مورد طرح روی جلد کتاب: "وحشی خوب" نوشته خ.ا نظر بدم و در قرعهکشی هدیهی کتاب با یادداشت نویسنده شرکت کنم، به وبلاگ کتاب به آدرس: http://vahshekhob.mihanblog.com رفتم ولی سایتی که عکسها، روی اون آپلود شده بود، فیلتر بود و عکسها رو ندیدم، در قسمت نظرات نوشتم: "نتونستم عکسها رو ببینم" و بعد از کمی مطالعه از وبلاگ خارج شدم، اواخر روزهای قرعهکشی بود که باز نظری در وبلاگم دیدم و اونم این بود که نوشته بودند، تمام کسانی که در قرعهکشی شرکت کردهاند برنده اعلام شده و یک کتاب هدیه با دستخط نویسنده میگیرند! باز به وبلاگشون رفتم و نوشتم که من نظر به درد بخوری ندادم! ولی در جواب نوشتند که منم جزء برندگان هستم و آدرس پستی را خواستند! آدرس را تایپ و از وبلاگ خارج شدم، بعد از چند روز، عصر که به خانه آمدم با پاکت پستیای مواجه شدم و بعد از باز کردن پاکت با کتابی در پانصد و بیست صفحه مواجه شدم! (فصل اول کتاب بر روی وبلاگ و بصورت پیدیاف قابل دانلوده!) بعد از دو هفته ایمیلی دریافت کردم و فایل ضمیمهی آن کتاب "بررسی روانشناسی خودکامگی" نوشته مانس اشپربر بود آنرا هم دانلود کردم. کتاب قلعهی حیوانات بعد کتاب سوزان جفرز را خواندم و بعد شروع به خواندن کتاب وحشی خوب کردم و در عین حال شبها سریال فرار از زندان را تماشا میکردم و از مایکل اسکافیلد چیدن تکههای پازل را در کنار هم یاد میگرفتم. همینجا یادداشتی به اون کسی مینویسم که پیشنهاد کرده بود این سریال را حتما ببینم: فیبوناچی روش تحلیل تکنیکالی است که زمانهای شروع نوسانات بورس نشان میدهد و در سریال فرار از زندان آقای "فیبوناچی" زمان کشته شدن "جان آبروزی" توسط "آلکس ماهون" رو تعیین میکرد! این فیلم باعث شد همهی تکههای پازلی را که در این چند ماه جمع کرده بودم کنار هم قرار دهم و متوجه نتایج جالبی شدم! همین جا به همهی شما دوستان عزیزم پیشنهاد میکنم این تکهها (سطوری که به رنگ قرمز نوشتهام) را تهیه کرده و در کنار هم قرار دهید و نتایج را در قسمت نظرات وبلاگ قرار دهید، مطمئنم نتایجی حتی بهتر از نتایجی که من بدست آوردهام را کسب خواهید کرد! من این داستان را تصمیم گرفتم تبدیل به یک فایل پیدیاف کنم و از طریق ایمیل فقط در اختیار دوستان نزدیکم که از طریق ایمیل، ازشون خواستم بیایند این مقاله را مطالعه کنند قرار دهم، فقط دوستانی که ایمیل را دریافت کردهاند، لطف کنند یک ایمیل خالی برام بفرستند و در قسمت موضوع ایمیل بنویسند "من هستم" دوستانی هم که بعد از این عضو لیست وبلاگ بشن مقالاتی را که بعد از این مینویسم را میتوانند دریافت کنند. البته دوستانی که "هستند" حتما همان تیکهها را جمع کنند تا موقع خواندن فایل بنده متوجه شوند که منظورم از جملاتی که مینویسم چیست! منتظر نظراتتون هستم خیلی دوستتون دارم و برایتان بهترینها رو آرزو میکنم! برچسبها: بازاریابی, سوزان جفرز, قعله حیوانات, پازل, فرار از زندان, توطئه, وحشی خوب, خودکامگی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آذر 1391ساعت 13:31 توسط رحیم نظری |
|
|
مقالات بازاریابی من در سال ۹۰
دوستان عزیزم سلام. به هر حال، هر چقدر هم که مشغول باشم، شما برام از اهمیت ویژهای برخوردارین و همیشه به فکرتان هستم. سال نو رو از همینک بهتون تبریک میگم و سالی سرشار از سلامتی، موفقیت و ثروت برایتان آرزومندم! هر شب از خودتان بپرسین: "امروز چه چیزی بخشیدم؟" بعد از سه هفته، برکت این سوال را در زندگیتان خواهید دید. دوستدار همیشگی شما برچسبها: بازاریابی, تبریک سال نو |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 1:14 توسط رحیم نظری |
|
صعود ارزها همچنان ادامه دارد!! دوستان عزیز زیادی هستند که از طریق این وبلاگ با هم آشنا شده و طرح دوستی ریختهایم و به آنها قول دادهام که در لحظات حساس و فرصتهای بازار آنها را از طریق ایمیل با این فرصتها آشنا خواهم کرد تا بتوانند از فرصتها استفاده کنند! یک ماه پیش زمانی که دلار به قیمت ۱۳۵۰ تومن رسیده بود، ایمیلی به این دوستان فرستادم و پیشنهاد کردم که پولهای خود را به دلار تبدیل کنند، الان که این یادداشت را مینویسم قیمت دلار به ۱۷۸۰ تومن رسیده است!! قرار نیست من در وبلاگم به کسی کمک مالی بکنم، ولی با دادن چنین اطلاعاتی توانستم قسمتی کوچک از محبت و اعتماد ایشان را پاسخ بدم. از این بابت خوشحالم. همیشه دوستتان دارم. با بهترین آرزوها برچسبها: بازاریابی, ارز, دلار, پیش بینی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 1:34 توسط رحیم نظری |
|
|
سلام. خیلی وقته به علت مشغله نمیتونستم بنویسم، هنوز هم مشغله تموم نشده، ولی شرایطی پیش اومد که گفتم این پست رو بفرستم. امروز میخوام بهتون حقهبازی یاد بدم. استفاده از تکنیکهای فروشندگی فقط و فقط به وجدان فردی که از آنها استفاده میکند، وابسته است. اگر در مسیری مثبت از آنها استفاده کنید محبوب میشوید و اگر در مسیری منفی به کار بگیرید حقهباز خوانده میشوید. تکنیک امروز تکنیک تمام کردن از نوع ثانویه است. در چند سال اخیر از این تکنیک خیلی در کشورمان برای حقهبازی استفاده میشود... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 11:40 توسط رحیم نظری |
|
|
آموختیم که کارآفرینی یعنی شناخت و بهره برداری از فرصت ها! اینجا یک لینک برای شما فرستاده ام برای شما معلمان کارآفرینی این ویدئو که فقط تا 4 روز دیگر به صورت رایگان قابل مشاهده است یک مستند می باشد که ادعا می کند 35 سال پیش دکتر برژینسکی درمان سرطان را کشف کرده است. اما در تمام این سالها بهتر است بگویم سودجویان نه کارآفرینان فرصت طلبانی که با جان انسان ها بازی می کنند مدیران صنایع سودآور داروسازی برای سرطان برای بیماران در سراسر جهان با همکاری خیلی ها این راز را مخفی نگه داشته اند و حتی این آقای دکتر را به زندان انداختند تا چرخ صنایع شان بگردد و فرصت سودآور بیماران سرطانی را که با شیمی درمانی و ... درمان می شدند و البته آخرش می مردند از خودشان نگیرند حتما خیلی از شما هم توی خانواده تون داشتید از کسانی که به این داروها نیاز پیدا کردند و به قیمت های گزاف خریدند و ... و حالا این هم یک راه بهره برداری از فرصت هاست بازی با جان انسان ها به نظر من مدیران این صنایع داروهای سرطان هم کارآفرینان بزرگی نبودند و بلکه گرگهایی هستند که حسابی جیب شون رو با مرگ انسان ها پر کردند امیدوارم این ماجرا حقیقت داشته باشه و به زودی از دست بیماری سرطان، انسان نجات پیدا کنه ولی راستی سود سرشار سهام شرکت های داروسازی بین المللی چی میشه؟ اين خبر را امروز از طريق ايميل گرفتم و گفتم باهاتون به اشتراک بذارم. من هم چند مورد از تجارتهای کثيف را میدانم و تا حالا هم فاش نکردم. نمیدونم چه زمانی میتونم بدون دغدغه و با مدارک لازم اين تجار جان را لو بدهم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 15:5 توسط رحیم نظری |
|
|
قدرت نگهداری
سلام. در مدت زمانی که در مورد قانون جاذبه (راز) و تئوری آشوب مطالعه میکردم و بعد از به کار بردن آنها در زندگی و کسب تجربه، متوجه اصلی پنهان در زندگی شدم. آن را هم به صورت دقیق زیر نظر گرفته و متوجه شدم که در کلیهی عرصهها کاربرد دارد و خیلی هم به انسان در یافتن راه حل برای مسائل کمک میکند. تصمیم گرفتم این را نیز به صورت قانون دوم نظری در این وبلاگ با شما به اشتراک بگذارم. قانون دوم نظری یا اصل قدرت نگهداری را چنین میتوان تعریف کرد: شما زمانی چیزی را به دست میآورید که قدرت نگهداری آن را داشته باشید. برای روشن شدن این مطلب، ذکر چند مثال میتواند راهگشا باشد. اکثر پسرهای جوان دوست دارند صاحب ماشین شوند. این آرزو عملی نمیشود مگر اینکه ایشان قدرت نگهداری یک ماشین را داشته باشند. به محض اینکه قدرت نگهداری یک ماشین را به دست میآورید، ماشین هم به سراغ شما میآید. الان با خود میگویید اینطور نیست. پسر یک مرد پولدار که اصلا هم درآمدی ندارد فقط با یک درخواست صاحب ماشین میشود. خریدن ماشین یک مسئله کوتاه مدت است ولی نگهداری آن مسئلهای بلند مدت! گیریم که هزینهی نگهداری ماشین را هم پدر پرداخت کند، این مدتی طول میکشد و بعد باز هم پسر باید قدرت نگهداری ماشین را کسب کند. اگر این قدرت را پیدا نکند زندگی، ماشین را از دست او باز میگیرد. اتفاقا چنین افرادی در زندگی قدرت نگهداری پایینی بدست میآورند و ثروت پدر بلای جان این افراد میشود. بعد از مرگ پدر این افراد چنان شکننده در زندگی ظاهر میشوند که با کوچکترین باد برگهایشان میریزد. قدرت نگهداری، میزان لذت افراد را نیز تعیین میکند. پسر همان مرد ثروتمند و پسر یتمی که ماشین خریده است به یک اندازه از ماشین سواری لذت نمیبرند. فرض کنید یک نفر حاضر شود برای شما ماشین بخرد و برود. اگر او خرج نگهداری ماشین را نیز تقبل نکند به زودی ماشین از دست شما میرود و اگر هم نرود شما مجبور میشوید تا به دست آوردن پول تعمیر و نگهداری، ماشین را بدون استفاده رها کنید که این هم نشان میدهد که شما قدرت نگهداری کمتری دارید و مثلا در سه روز فقط یک روز را میتوانید از ماشین لذت ببرید. با کمک این و آن میخواهید ازدواج کنید. اولا خیلی از دخترهای محبوبتان را نمیتوانید قانع به ازدواج کنید. چون زن طوری آفریده شده است که دوست دارد مردش قادر به حفظ استقلال خانواده باشد. در این روزها تعداد دخترهایی که حاضرند با پسری که پدرش پولدار است ازدواج کنند، بالا رفته و در این شرایط شاید شانس با شما یار باشد ولی بعد از ازدواج هر لحظه مترصد دعواهای زنتان باشید. هر چقدر هم باهاش صحبت کنید قادر نیستید قانعش کنید، در خیلی از موارد خود دختر هم دلیل واقعی برای جدایی از شما ندارد ولی من به شما اطمینان میدهم که او به دلیل اینکه قدرت نگهداری شما پایین است دوست دارد از شما خلاص شود. شاید بتوانید چند سالی از زندگی مشترک با ایشان لذت ببرید ولی بالاخره این روزها سپری شده و پیری و بیوه شدن نتیجهای است که شما در قبال این چند سال به دست میآورید. بعد از آن شاید بتوانید ازدواج دوم بکنید ولی مطمئن باشید ازدواج دوم هیچ وقت مثل ازدواج اول لذت بخش و پایدار نخواهد بود و شما تاوان آن سالها را شاید تا آخر عمر هم بدهید. این قانون در میدان سیاست هم کاربرد دارد. کسی که قدرت نگهداری یک مقام سیاسی را نداشته باشد و این مقام را به او هدیه بدهند دیر یا زود این مقام را زندگی با زور هم که شده از دست او میگیرد. شعر بر سر بام ریاست مرو از باد غرور / که تو را عاقبت این باد ز بام اندازد به این نکته اشاره دارد. تاریخ اسم مردان زیادی را دارد که این قانون آنها را از پای درآورده است. یکی از سیاستمداران معاصر هم صدام بود که همهی ایرانیان روز اعدام شدن او خوشحال شدند. او که در عروسی سر زندانیان را جلوی پای پسرش میبرید، به چنین سرنوشتی دچار شد. خدای بزرگ قوانینی را بر جهان گسترانیده است که فرار از آنها برای انسان ممکن نیست. رسیدن به مقامهای بزرگ سیاسی هم به قدرت نگهداری مرتبط است. مقامی که به کسی هدیه داده شده است لذت یک پیروزی واقعی را برای سیاستمدار نخواهد داشت و زندگی این مقام را از او با هزینههای اضافی خواهد ستاند. اصل نگهداری را همیشه در زندگی خود به کار بگیرید تا فانوس راه مبهم زندگیتان باشد. با بهترین آرزوها |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 12:45 توسط رحیم نظری |
|
|
چگونه در ایران حجم تقاضای بازار پیش بینی میشود؟
سلام، همانطور که اکثر شما میدانید یکی از بزرگترین مسئولیتهای گروه فروش و بازاریابی در کسب و کارها پیشبینی تقاضا است. این موضوع چنان اهمیت دارد که حتی در مواردی با ورشکستگی و موفقیت کسب و کارها گره میخورد. به چند مثال در این زمینه توجه کنید: یک شرکت تولید کننده نوشابه به این نتیجه رسید که فروش سرانه در هر ایالت آمریکا را میتوان با فرمول زیر محاسبه کرد (فرمول محاسبهی تقاضای نوشابه): Q = -145.5 + 6.46x1 – 2.37x2 که در آن x1 متوسط درجه حرارت سالانه ایالت بر حسب فارنهایت است. آنچه AEP و دیگر شرکتهای مشابه، به آن توجه دارند، این است که قیمت قرارداد فروش برق برای تحویل در آینده بر اساس پیش بینی ضعیف نیاز مصرف میتواند بجای استفاده بردن، منجر به ضرر شود. بعنوان یک مثال جالب برای مشکلات ناشی از عدم پیش بینی مناسب تقاضا، تولید و قیمت، میتوان به آنچه در سال قبل در انگلستان ، با تاسیس NETA اتفاق افتاد اشاره نمود که برای مدتی، قیمت بازار شدیدا بی ثبات شده بود . تیم انرژی و برق شرکت کاپ جمینی ارنست و یانگ محاسبه نمود که بهبود 4 درصدی در دقت پیش بینی تقاضای مصرف ، می تواند 29 میلیون دلار از مخارج تولیدکنندگان برق را بکاهد. خط مشی شرکت خودرو سازی پورشه این است که همه ساله یک عدد پورشه کمتر از کل تقاضا به بازار عرضه کند. متوجه هستید که فقط و فقط یک عدد پورشه کمتر از کل تقاضا تولید خواهد شد. با دقت در مثالهای بالا میتوانید اهمیت پیش بینی دقیق تقاضا را دریابید. به علت حساسیت بالا در این امر اکثر بازاریابان سعی میکنند چنین مسئولیت سنگینی را به عهده نگیرند. علت به وجود آمدن علومی مثل بازاریابی هم همین سختیهای کار است. سختگیری دولتها در مورد قوانین رقابت سالم در این پیشرفتها تاثیری شگرف دارد. با این مقدمه بریم سر داستان امروز همانطور که میدانید من بچهی تبریزم و زیاد از مسیر خیابان بهار تردد میکنم. از حدود سه ماه پیش پروژهای در این خیابان پیاده شد و جدولهای بتنی جوی آب این خیابان را شروع به تعویض کردند. این پروژه تعجب مرا به همراه داشت، چرا که آسفالت این خیابان چنان افتضاح است که اگر بگویم فرقی با جادهی خاکی ندارد لطف هم کردهام. این پروژه الان هم ادامه دارد و هر روز که از این مسیر گذر میکردم، این سوال ذهن مرا اشغال میکرد. تصور میکردم در اولویتبندی پروژهها اشتباهی صورت گرفته است. تا این که یک ماه پیش تصمیم گرفتم از علت این کار سر در بیاورم. شروع به جمعآوری اطلاعات کردم از هر کسی که فکر میکردم اطلاعاتی در این زمینه داشته باشد، سوال می کردم. موقع عبور از خیابان حتی از کارگران نیز در این مورد سوال میکردم. بالاخره آنها مرا پیش شخصی فرستادند که فکر میکردند میتواند در این مورد کمکم کند. پیش ایشان رفتم و با احترام کامل دغدغهی فکری خود را با ایشان مطرح کرده و گفتم که به نظرم اشتباهی در اولویتبندی طرحها صورت گرفته است. ایشان با اعتماد به نفس کامل پاسخ دادند: چنین نیست، باید به عرض شما برسانم، مدتی پیش یکی از همشهریان ما که در زمان رونق بازار مسکن اقدام به تولید سنگ بتنی کرده و پیش بینی نیز نکرده بودند که به این رکود در بازار مسکن برخورد کنند (اشتباه در پیش بینی تقاضا) حالا ایشان در آستانه ورشکستگی قرار گرفتهاند و برای کمک به ایشان مدیران تصمیم گرفتهاند سنگ این خیابان را تعویض کنند. به به! چه کار خداپسندانهای! کمک از جیب بیتالمال! خیلی جالب است، پس در این شرایط همه میتوانند بازاریاب شده و حتی پیش بینی غلط هم انجام دهند و هیچ ضرری هم از این بابت متوجه آنها نشود و کافی است یک نفر از مدیران تصمیمگیر بیتالمال را ملاقات کرده و از ایشان درخواست کنند که به خاطر خدا و حمایت از همشهریان، تولید مازاد ایشان را با پول بیتالمال خریداری کنند و در خیابانی مورد استفاده قرار دهند که فقط نام خیابان را دارد. پس در ایران شرکتی موفقتر خواهد بود که بتواند با مدیران قدرتمندی در ارتباط باشد. نه اینکه از بازاریابان قدرتمندتری استفاده کند! بازاریابان هم بهتر است دیگر بعد از این تلاش نکنند تا وضعیت بازار را بسنجند، همیشه دستور تولید بدهید، چون همیشه میانبرهایی هم در مسیر موفقیت میتوان پیدا کرد. با بهترین آرزوها |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم دی 1389ساعت 11:57 توسط رحیم نظری |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
برای اطلاع از بروزرسانی وبلاگ و دريافت مشاوره رايگان، ياهو آیدی وبلاگ را در مسنجر خود add كنيد. بعضی از مطالب ويژهی اين وبلاگ، فقط به ايميل دوستان فرستاده میشود
ارزیابی پروژهای تبلیغاتی، فروش و بازاریابی برای خوانندگان وبلاگ رایگان است |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1391 اسفند 1390 دی 1390 تیر 1390 خرداد 1390 دی 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| برچسبها |
|
بازاریابی (3) پیش بینی (1) فرار از زندان (1) تبریک سال نو (1) پازل (1) سوزان جفرز (1) قعله حیوانات (1) دلار (1) ارز (1) |
|
RSS
|