لطفا سؤالات زير را به دقت خوانده و جواب بله يا خير به آنها بدهيد:
۱ ـ آیا شما نیز آرزوی ثروتمند شدن دارید؟
۲ ـ آیا ثروتمند شدن را کاری سخت و گاهی غیر ممکن میدانید؟
۳ ـ آیا شما هم اعتقاد دارید که فقط افرادی خاص قدرت ثروتمند شدن دارند؟
اگر جواب شما به سؤالات بالا (یا حتی به یکی از آنها) بله باشد. مطمئن باشید٬ این مقاله برای شما نوشته شده است.
در يكی از نوشتههای قبلی خودم قول داده بودم که در مورد ثروتمند شدن (آرزوی اکثر جوانان) بنویسم. به تعداد انسانهای روی زمین٬ راه هست برای ثروتمند شدن! (مارمولک که یادتونه؟!)
اگر مقاله قبلی را در مورد انتخاب شغل جدید نخواندهاید٬ لطفا ابتدا آن را مطالعه کرده سپس شروع به مطالعه این پست بکنید.
لطفا سؤالات زير را بدفت مطالعه كرده و جواب بله يا خير به آنها بدهيد:
۱ ـ آيا شما نيز از شروع يك روز كاري جديد٬ ناراحتيد؟
۲ ـ آيا شما نيز از آن دسته افرادی هستید٬ که در محل کار خود خود منتظر گذر زمان هستند، تا هر چه زودتر به علایق خود بپردازند؟
۳ ـ آیا شما نیز کار خود را فقط برای امرار معاش انجام میدهید؟
۴ ـ آیا شما نیز از ابزار کاری خود نفرت پیدا کردهاید؟
۵ ـ آیا کارتان چنان باعث خستگی مفرط شما میشود که حتی قادر نیستید به علایق خود فکر کنید؟
اگر جواب شما به سؤالات بالا (حتی به یکی از آنها) بله باشد٬ مطالعه این مقاله لذتی وصفناپذیر به شما داده و به شما کمک خواهد کرد تا پنجرهای خلاقانه رو به لذت کاری بیپایان ایجاد کنید.
در کشورهای پیشرفته٬ اکثر افراد کار خود را هم بخاطر پول و هم بخاطر لذت آن انجام میدهند! همین Bill Gates رئیس شرکت Microsoft، اگر کار خود را بخاطر پول انجام میداد٬ سالها قبل خود را بازنشسته میکرد و در یک ویلا با چند خانم زندگی خود را به سر میبرد! چیزی که او را از بازنشستگی میترساند٬ از دست دادن بزرگترین لذتی است، که زندگی بدون آن ارزشی ندارد.
آنها اعتقاد دارند: کار اصل زندگی است٬ نه وسیلهای برای گذراندن آن.
تا آنجا رسیدیم که سایت باید ارزش قرار گرفتن در پنجره را داشته باشد. با اینکه میتوان این بحث را باز هم بازتر کرد ولی به همین اندازه قناعت کرده و سراغ مطلب بعدی میرویم.
۵ ـ سایت باید بتواند خدمتی ارائه کند٬ بحث خدمت در کشورمان به خوبی جا نیفتاده است٬ بعضیها سایتی راهاندازی میکنند و تولیدات خود را آنجا لیست میکنند٬ چند صفحه لوح تقدیر و لوح سپاس را اسکن کرده و در سایت قرار میدهند. بعد همه جا شروع به صحبت از سایت خود میکنند درست مثل دیگر چیزهایی که نه برای استفاده (طلا و جواهرات٬ خانه لوکس٬ ماشین لوکس و ...) که برای چشم و هم چشمی خریدهاند.
کیفیت در بالاترین حد ممکن وظیفه هر واحد تولیدی است. کیفیت فاکتور اول برای فروش یک محصول است ولی خدمت به مصرف کننده محسوب نمیشود. درسته که ما محصول با کیفیت را دوست داریم٬ ولی اشاره به قرعهکشی در بین خریداران که چیز بدی نیست! هست؟ موفقیت در فروش یک محصول (چه در اینترنت و چه در خارج از آن) فقط و فقط با خدمات واقعی است! فکر کنید (در مورد این فکر کردن هم در آینده مقالهای مفصل خواهم نوشت) میخواهیم یک آگهی اینترنتی برای یک محصول بدون ارائه خدمات بدهیم. چه چیزی در آن آگهی خواهیم نوشت؟ (آقا ما یک محصول به نام ... تولید کردیم و میخواهیم آنرا بفروشیم.) خوب که چی؟ این آقا هر روز به مغازه میره و اونجا محصول شما رو میبینه و میدونه که هدف از گذاشتن محصول شما فروش آن است. آیا آگهی شما٬ جز اینکه وقت گرانبهای کاربران اینترنت را بگیرد٬ کاری دیگری انجام میدهد؟
با سلام،
در نوشته قبلی خودم به افرادی اشاره كردم كه حاضرند بر روی وب سايت هم (هر چند اندك) سرمايهگذاری كنند و قول دادم در اين نوشته بيشتر در اين مورد با شما صحبت كنم.
چهار پنج سال پيش اكثر كاربران ايرانی وقت خود را با مرور كردن بیهدف و یا چت کردن در اينترنت سپری میكردند٬ چون آنها در مرحله آشنايی بودند و با اين مرورها حس كنجكاوی خود را سيراب میكردند. اما ديگر آن زمان سپری شده است، همين كه شما الان اين وبلاگ میخوانيد دليلی بر اين ادعاست. شما جزء آن دسته از كاوشگران ايرانی هستيد كه اينترنت را وسيلهای بسيار عالی برای افزايش اطلاعات خود یافتهاید. شما تا حدودی به ابهت اینترنت پی بردهاید و من برای کمک در جهت آشنایی هر چه بیشتر شما این وبلاگ را راهاندازی کردهام.
هدفمند شدن مرور صفحات در اینترنت٬ زنگ خطری برای آنهایی است که بدون آشنایی با نیاز کاربران (عناصر بازاریابی را که به خاطر دارید؟) اقدام به راهاندازی سایت کردهاند.
چندی پیش قبض برق را مرور میکردم٬ متوجه شدم آنها هم سایت دارند! گفتم عجب٬ بالاخره ما هم داریم به سمت دولت الکترونیکی پیش میرویم٬ پشت کامپیوتر نشستم آدرس را وارد کردم٬ صفحهای باز شد که کاملا نا امید کننده بود:
۱ ـ شش ماه از آخرین بروزرسانی سایت گذشته بود!
۲ ـ آنها این سایت را راهاندازی کرده بودند که سه برابر شدن قیمت برق را توجیه کنند!
۳ ـ آرم شرکت توزیع برق با حرکت ماوس میچرخید و آنها هنوز متوجه نشدهاند که آرم اسباببازی نیست که بچرخد!
۴ ـ سایت چنان ظاهر بدی داشت که که بازدید کننده را تشویق میکرد در همان لحظه ورود اقدام به بستن پنجره (راجع به معنی پنجره بیشتر فکر کنید٬ درست مثل یک بازاریاب) کند!
۵ ـ بزرگترین خدمت سایت٬ برای کاربری که هنوز اقدام به بستن پنجره نکرده بود٬ این بود که تعرفههای قیمت برق را میتوانست مطالعه کند. ![]()
۶ ـ طراحی سایت چنان پائین بود که باور کنید یک کاربر اینترنت که آشنایی اندکی با Front Page داشته باشد میتواند سایتی به مراتب بهتر و کاربردیتر طراحی و ارائه کند!
یک ایمیل به آنها نوشتم و گفتم: سایت شما احتیاج به کار زیادی دارد و بهتر است قبل اقدام به این کار کمی سایتهای دیگر را مرور کرده و کمی هم مطالعه کنید. ایمیل خود را با یک سوال بدین شکل خاتمه دادم: آیا میدانید با یک سایت قدرتمند٬ قادرید ۳۰ برابر قیمت کل قبضهای برق درآمد کسب کنید؟
با سلام٬
این اولین مطلب وبلاگ است٬ دوست دارم قصد خود را از نوشتن این وبلاگ در همین ابتدا بیان کنم.
تا بحال هیچ مطلبی درباره بازاریابی منتشر نکردهام٬ اما این اواخر تغییراتی در تفکرات افراد جامعه و پیشرفت آنان مشاهده کردم٬ ایشان متوجه تخصص و ارزش آن شدهاند. این یعنی پیشروی جامعه بسوی حرفهای شدن کارها! در این بین یک چیز مرا تشویق به نوشتن میکرد٬ توجه نکردن خیلیها به ارزش والای بازاریابی بود. اینترنت را جستجو کردم و متوجه شدم تعداد سایتهایی که در این مورد قلم فرسایی میکنند٬ انگشت شمار است. از آنجائیکه معتقدم بازار یابی علمی است که کل زندگی ما را تحت الشعاع خود دارد! (بیشتر توضیح خواهم داد)٬ تصمیم گرفتم شروع به نوشتن کنم٬ اما دلایل دیگری نیز داشتم:
۱ ـ بالا رفتن سطح آگاهی هر جامعه نتایجی شگفتانگیزی برای تک تک افراد آن جامعه دارد.
۲ ـ مردمی که تا دیروز تیتر روزنامهها را هم نمیخواندند٬ امروز ساعتها وقت صرف میکنند و مطالب مورد علاقه خود را از اینترنت گرفته و مطالعه میکنند.
۳ ـ افرادی که تا دیروز بغیر از اتومبیل و خانه لوکس یا جواهرات گران قیمت و زمین٬ جای دیگری سرمایهگذاری نمیکردند٬ امروز (هر چند اندک) حاضرند بر روی وب سایت هم سرمایهگذاری کنند! (در نوشته بعدی واقعاتی را در این مورد فاش خواهم ساخت!)
۴ ـ ....
گفتم بازاریابی علمی است که کل زندگی ما را تحت الشعاع خود دارد٬ دکتر احمد روستا (پدر بازاریابی نوین ایران) در اولین تدریسشان در دانشگاه تهران٬ انقلاب را از دیدگاه بازاریابی مورد بررسی قرار دادند و اشاره کردند که "انقلاب اسلامی یک محصول و امام خمینی بازاریاب آن بودند" واقعا بازاریابی علمی جهان شمول شده و خواهد شد.
شما میتوانید حتی آرزوهای خود را نیز از دیدگاه بازاریابی مورد ارزیابی قرار دهید. اول بیائید چهار جزء بازاریابی را با هم مرور کنیم:
نیاز ـ نیازمند ـ ابزار رفع نیاز ـ داد و ستد
اجازه دهید یک آرزو را به اجزاء بازاریابی تفکیک کنیم٬ مثلا همه جوانان آرزو دارند ثروتمند شوند در این مثال ثروت (نیاز) جوانان (نیازمند) شغل خوب و قدرت پسانداز (ابزار رفع نیاز) و افزایش موجودی حساب (ستد) و زحمت و گذر عمر (داد) آن است. آری شما بازاریاب ثروتمند شدن خود هستید. نگران نباشید در نوشتههای بعدی راههای معقول ثروتمند شدن را نیز به شما توضیح خواهم داد.
بازاریابی با نیاز شروع میشود و با داد و ستد پایان میپذیرد. بازاریابی را با فروش اشتباه نگیرید! این دو تفاوتی اساسی دارند٬ فروش با تولید شروع میشود و با داد و ستد به نتیجه میرسد.
روزی یکی از دوستان با من تماس گرفت و بعد از مقدمهچینی از من خواست برای شامپوهای تولیدیشان بازاریابی کنم٬
گفتم: من فروشنده خوبی نشدهام!
فرمودند: ما شما رو قبول داریم (تعارف میکرد)
بعد از شرح دادن فرق فروش و بازاریابی٬ گفتم ولی میتوانم کمکتان کنم٬ در کشور ما اکثر جوانان (نیازمند) مشکل ریزش مو دارند (نیاز) اگر شما بتوانید به فرمولی دست پیدا کنید که این مشکل را واقعا برطرف کند (ابزار رفع نیاز) من قول میدهم٬ همه تولیدات شما را بفروشم! (داد و ستد).
در بازاریابی ما هنوز چیزی را برای فروش در نظر نگرفتهایم و اول دنبال نیاز و نیازمند هستیم٬ از این راه به هدف نهائی خود که همان داد و ستد است میرسیم. البته تمام بازاریابها با یاد گرفتن فنون نوشتن یا صحبت کردن٬ قادرند تبدیل به فروشندگان قدرتمند شوند.
مرا از نعمت پیشنهادها و انتقادهای خود محروم نفرمائید.
با تشکر٬ بازاریاب کالاهای با کیفیت شما!